وبلاگ مورد نظر  مربو ط اشکان وکاظم و عرشیا است

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 3 شهریور ماه سال 1387
مسافر من

ای مسافر !

                ای جدا ناشدنی !

گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ...
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من !

آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی !  آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ...
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ...
ای پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ...
از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟

شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
تصاویری از نویسنده وبلاگ  در حال  مسابقه

سلام دوستان عزیز بنده  شما میتوانید  از وبلاگ های دیگر من هم استفاده کنید در

  بخش  لینک های  روزانه آدرس وبلاگ های من موجود است   .    و برای دیدن

  عکس  من  به ادامه  مطلب مراجعه  کنید و نظر یاد تون نرود .  موفق باشید .

ادامه مطلب ...
پنجشنبه 24 مرداد ماه سال 1387
یا مهدی ادرکنی

سلام به تمام دوستداران امام زمان عج   فرارسیدن  نیمه شعبان را به شما دوستداران آن  حضرت تبریک میگویییم .

همه حاضرین در شب شعر انتظار بر این نکته اتفاق نظر دارند که یکی از قویترین قسمتهای شب شعر انتظار سده لنجان که در نیمه شعبان برگزار شد اجرای قوی و مسلط وفوق العاده صمیمی و ارزشمند سرکار خانم نجمه امامی بود.ان قدر این اجرا چشم نواز بود که شاید بی انصافی است که به شعر زیبایشان کمتر پرداخته شود.این شاعره موفق شهر ما در ان شب شعر ،سروده ای از خود را خواندند که ما با پوزش از ایشان و همه شما با تاخیر ان شعر را در این سایت می گذاریم.امید داریم که ایشان به ما اجازه دهند سایر اشعار زیبایشان زینت افزای سایت شود.

 برای خواندن این شعر زیبا که فضایی کاملا نو و صمیمی دارد بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید.

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت

اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت

 

چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید

تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

 

به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم

یواشکی من و این چشم های مانده به راهت

 

هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم

صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت

 

چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت

نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت

 

چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت

چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت

 

چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت

به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت

 

شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی

خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت

 

تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند

به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت

 

دعاترین دعاها همین دعای نگار است

امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت